![]() |
![]() |
|
| این جهان پراز صدای حرکت پاهای مردمی ست که همچنان که تورا می بوسند,در ذهن خود طناب دار تورا می بافند |
|
و باز
به کدامین حکم......محکوم به تنهاییم...........محکوم.....
آن روز گریستم............اشک........
خدا هم خون داد.............خون.....
تولد تنهاییم..................................مبارک!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 12 مرداد1386ساعت 15:20 توسط حمزه |
|
|
چه تنگنای سختی است
یک انسان یا باید بماند یا برود و این دو هر دو و دریغ که راه سومی هم نیست دکتر علی شریعتی. . ... ..... ........
کاش می شد که نرفت کاش می شد که بمانیم و بسازیم خانه ای با گل دل کشور عشق کجاست صحبت از رفتن و بیداری نیست پای رفتن تنگ است جای ماندن اینجاست فکر فردا باشیم حاصل ما این است کاش می شد که نرفت و زمان را بوسید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 15:1 توسط حمزه |
|
|
یک روز یک پسر کوچولو که می خواست انشاء بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی؟
پدرش فکری می کنه و می گه: بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی. من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم. مامانت دولت هست، چون کارهای خونه رو اون اداره می کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه و هیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 8 مرداد1386ساعت 14:59 توسط حمزه |
|
|
از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟ خداوند پاسخ داد : دستور کار او را ديده ای ؟ او بايد کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد. بايد دويست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جايگزينی باشند. بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذاي شب مانده کار کند. بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جايش بلند شد ناپديد شود. بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند. و شش جفت دست داشته باشد. فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد. گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟ خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند. -اين ترتيب، اين می شود يک الگوي متعارف برای آنها. خداوند سری تکان داد و فرمود : بله. يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان. يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !! و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند، بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد. فرشته سعی کرد جلوي خدا را بگيرد. اين همه کار براي يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد . خداوند فرمود : نمی شود !! چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم. از اين پس می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند و يک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگيرد. فرشته نزديک شد و به زن دست زد. اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی . بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد . فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟ خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد . آن گاه فرشته متوجه چيزي شد و به گونه زن دست زد. ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد. خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است. فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟ خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش. فرشته متاثر شد. شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا" حيرت انگيزند. زن ها قدرتي دارند که مردان را متحير می کنند. همواره بچه ها را به دندان می کشند. سختی ها را بهتر تحمل می کنند. بار زندگی را به دوش می کشند، ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند. وقتی مي خواهند جيغ بزنند، با لبخند مي زنند. وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند. وقتی خوشحالند گريه می کنند. و وقتی عصبانی اند می خندند. برای آنچه باور دارند می جنگند. در مقابل بی عدالتی می ايستند. وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، نه نمی پذيرند. بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند. براي همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند. بدون قيد و شرط دوست می دارند. وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند. در مرگ يک دوست، دل شان می شکند. در از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند، با اينحال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند. آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستيد. قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته اي را التيام بخشد کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو مي بخشند زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند خداوند گفت : اين مخلوق عظيم فقط يك عيب دارد فرشته پرسيد : چه عيبی ؟ خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 تیر1386ساعت 2:43 توسط حمزه |
|
|
پنجره زيباست اگر بگذارند*
چشم مخصوص
تماشاست اگر بگذارند* من از اظهار
نظرهاي دلم فهميدم*
عشق هم صاحب
فتواست اگر بگذارند!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 2:38 توسط حمزه |
|
|
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن
كرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد . و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند . و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند . و بعضي آزادگيشان را.
شيطان ميخنديد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 فروردین1386ساعت 20:55 توسط حمزه |
|
|
از راز درون بسیار کسان باخبرم . اما هنوز خبر ندارم که خودم
کیستم ! چشم من همسایه یی است که زیاده از آنچه باید، به من نزدیک
است، به این جهت خود مرا نمی تواند ببیند . چقدر دلم می خواست
اندکی خود را از خویشتن دور نگاه دارم تابهتر به چهره خویش نگاه
کنم
اما نمی خواهم به آن حد روم که دشمن من از من فاصله دارد ، زیرا
حتی نزدیکترین دوستان من نیز زیاده از حد از من دورند. دلم می
خواهد فاصله ای میان دوست و دشمن داشته باشم تا فقط آنچه را که
باید از خودم ببینم ، در چهره خویش بنگرم
حالا فهمیدید که دلم چه می خواهد ؟
(نیچه)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 10 فروردین1386ساعت 20:38 توسط حمزه |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 13:32 توسط حمزه |
|
|
روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند.......
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند... ديو هستند ولي مثل پري مي پوشند........... گرگ هايي که لباس پدري مي پوشند......... آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند......... عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند...... خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد............................ ... عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد........... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 13:17 توسط حمزه |
|
|
آنکه در تنهاترین تنهاییم.تنهایم گذاشت!!... کاش در تنهاترین تنهاییش .... تنها کس تنهاییش... تنهای تنهایش نذارد!!!!!...... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 8 بهمن1385ساعت 13:5 توسط حمزه |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
تهران....9مرداد...دهه شصت.....کویر تنها...
مرداد ماهی شیر نشان...... نمی دانم میان شیر...کویر...تنهایی رابطه چیست؟... هر چه هست...... من....آنم |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 |
| پیوندها |
|
امیر بهرامی شیرزاد شاملو |
|
RSS
|